شما که غریبه نیستید: مهدیه کفاشیان
این کودک شش ساله که از شش ماهگی مادر خود را از دست داده بود با مادربزرگ و پدربزرگ و پدری که هیچ وقت از وی خوبی به فرزندش نرسیده بود وبه دلیل مشکلات زیاد دیوانه شده بود در روستای سیرچ یکی از روستاهای شهر کرمان زندگی می کرد . کودک شش ساله چه می داند که چرا مادرش فوت کرده یا چرا پدرش دیوانه شده و یا چرا گوساله ای که تازه به دنیا آمده بود مرد ولی همه ، این وقایع را به او نسبت می دادند و به او لقب پیشانی سیاه داده بودند ، کودک معنی این را هم نمی دانست ولی مشکلات و سختی ها به چشمش چون موری بی ارزش و کوچک به نظر می رسید که به انها محل نمی کرد و سر خود را با خوشحالی ها و لذتهایی که داشت گرم می کرد ، تمام لذت کودکانه اش تا زمانی که به سن پانزده سالگی برسد کیف زیبایی بود که پدربزرگش از کرمان برایش آورده بود ، هر چند که پدربزرگ و مادربزرگش زیاد پیش او نماندند و زمانی که او حدود ده سال داشت او را ترک کرده و به دیار باقی شتافتند ولی او همچنان با مشکلات کنار می آید و برای تحصیل به کرمان می رود و در مدرسه شبانه روزی که همیشه از ان بدش می آمد تا سن بیست سالگی درس می خواند و به هر مکافاتی که بود دیپلمش را می گیرد .
بعد از مرگ پدرش یکی از عموهایش به او شغل خوبی را پیشنهاد می کند تا بتواند زندگی خود را سروسامان بدهد ، ازدواج کند و به قول معروف خوشبخت شود اما او که علاقه زیادی به نویسندگی دارد به خوشبختی پشت پا میزند و پشتکار می ورزد و تلاش و کوشش بسیار می کند تا بتواند به هدف بزرگی که می خواهد برسد و در نتیجه موفق می شود.
نویسنده مشکلات و سختی ها،غم ها و شادی ها،خوشی و لذت ها و تمام وقایع زندگی خود را همراه شیطنت های کودکانه اش طوری بیان کرده که انگار همه آن ها را دوست دارد و با آن ها کنار آمده است.
نگارش ساده کتاب ما را به دوران کودکی می برد و وقایع کتاب همچون فیلمی از جلوی ما می گذرد و اشک را از سختی ها و غم های نویسنده جاری می کند ولی اگر اندکی فکر کنیم خواهیم دید که چه بسا اگر این مشکلات نبودند او نمی توانست به آنچه که می خواهد برسد و این مشکلات بودند که او را پخته کردند و صبر در مشکلات بود که به او فهماند که قدرت انجام هر کاری را دارد و می تواند به هر چیزی که می خواهد برسد.
نام کتاب که عنوان آن «شما که غریبه نیستید »هست نشان دهنده این است که نویسنده می خواهد بیان کند که همه ما را محرم رازهای خود قرار داده و ما را غریبه نمی داند و دوست دارد بی شیله پیله حرفهای دلش را بزند .
نکات مثبتی که کتاب داشت و مارا به خود جذب کرد عبارتند از :
همیشه در همه مواقع ناامید نشویم ،در برابر سختی ها مقاومت کینم و صبور باشیم ،پشتکار داشته باشیم ،سعی و تلاش کنیم و به آنچه که می خواهیم برسیم، درس بخوانیم و در تحصیل هیچ وقت ضعیف عمل نکنیم که سرنوشت ما به ان وابسته است .در کل نویسنده می خواهد بگوید شما می توانید به هر انچه که می خواهید برسید به شرط ان که توکل بر خدا کنید و اعتماد به نفس خود را هیچ وقت ازدست ندهید وداستانی را که خواندید سرمشق خود قرار دهید .