آسمان جور امانت نتوانست کشید                          قرعه ی کار بر من دیوانه زدند

امّا انسان آن را نپذیرفت پس نمیتواند از آن شانه خالی کند انسان خیلی نادان است که در راه رسیدن به هدف در زنجیر شیطان اسیر میشود در جهان آفرینش همه عاشق خدا شدند امّا انسان عاشق همه جزء خدا شد.

 این کتاب به ما میگوید که وجود انسان تنها با عشق به خدا کامل میشود خدا برای انسان جهان بی زنجیر را آفرید جهانی که برای پاداش تلاش های انسانی بود، بهشت همان جایی که تمام زیبایی هادر آن است، هر چه انسان بیشتر تلاش کند بیشتر به خدا نزدیکتر میشود در نتیجه عشق او را بیشتر در دلش احساس میکند و همه چیز اطراف خود را تنها نشانه ای از وجود خدایش میبیند .

خدا آنقدر مهربان است که با وجود همه ی بی توجهی های انسان باز هم او را از صمیم دل دوست دارد و راه بازگشت  برای او گذاشته است امّا انسان آن قد ر غرق در زندگی اش است که نمی فهمد  چه کسی را در کنار خود دارد.  او گاهی احساس میکند بدون عشق های زمینی اش زندگی را نمیتواند ادامه دهد امّا کتاب به ما میگوید لحظه ای انسان به خودش می آید و معشوق واقعی اش را میشناسد آن گاه دیگر دیر است زیرا او مرده است و مرگ پرده از عشق بی همتایش برداشته است ولی چرا این قدر دیر !!!  با اندکی تغییر میتوانیم این شعر را ذکر کنیم .

سالها با جور مجنون ساختی                                 من کنارت بودم و نشناختی